صحنه؛ آشکارترین نشانه تئاتر

 

صحنه؛ آشکارترین نشانه تئاتر

 

صحنه چیست؟

اگر از یک دانشجوی رشته تئاتر بپرسید صحنه چیست؟ ممکن است بگوید: "سکویی مدور یا  نیمدایره که در سالن نمایش، روبهروی تماشاگران تعبیه شده و بازیگران روی آن ظاهر میشوند و نمایش را اجرا  میکنند." این یک تعریف ساده و کلاسیک از صحنه است که از عمرش بیش از پنج قرن نمیگذرد. اما در تعریفی آکادمیک از صحنه باید گفت:

"صحنه مکانی است که بی هیچ واسطهای شرایط محیطی خاص نمایش را منعکس میکند و وسیلهای برای ترسیم رویداد دراماتیک و تنشهای موجود بین اشخاص بازی از طریق به کار گرفتن فضا و موانعی است که این فضا را به بخشهای مختلف تقسیم میکند."

آشکارترین نشانه تئاتر، همانا صحنه است که معماری آن در طول تاریخ دستخوش دگرگونیهای فراوان گشته، اما همیشه مکانی کاملا مشخص و متمایز از محیط پیرامون بوده است. پیش از آنکه هنر نمایش منحصر به اجرا در تماشاخانههای جدید بشود و پدیدهای به نام سالن نمایش یا ساختمانهایی ویژه با امکانات خاص از قبیل پروژکتور و صندلی مخمل و پرده متحرک در جهان شایع شود، همچنان مفهومی به نام صحنه وجود داشت. اگر چه نمیتوانستید جای خاصی را نشان بدهید و بگویید، اینجا صحنه است. کافی است کمی از تاسیس نخستین تئاترهای جهان در یونان عقبتر بروید. کمی پیش از ساخته شدن "آکروپلیس ـ Acropolis"، زمانی است که تماشاخانهای وجود ندارد، ولی صحنه وجود دارد. کجا؟ هر جا. در هرجایی که، اجرایی توسط انسان روی دهد.

پس اولین معیار صحنه بودن یک مکان تنها وجود انسانی بود که پای پیش گذارد و داستانی را روایت کند. (عمل دراماتیکی از خود بروز دهد.) در دوران تسلط "آیینها ـ Rites" بر زندگی بشر، گاه یک فرد نقش  "راوی مجری ـ Narrator Performer" آیین را به عهده میگرفت و دیگران ناظر اعمال وی میشدند. و گاه تمامی جماعت در انجام عمل آیینی شرکت میکردند. در آن زمان هنوز جایگاه مجری از جایگاه ناظر جدا نشده بود. به همین دلیل، صحنه همان محل اجرای آیین بود. هنگام روز، زیر نور آفتاب و شب، زیر نور مهتاب یا شعلههای آتشی که جماعت میافروختند؛ بدون هیچ پروژکتور الکتریکی که بتواند وقت نامحدودی از اجرا را در اختیارشان بگذارد. مفهوم دیدن آنگونه که برای بشر امروزی مطرح است، برای آنان مطرح نبود. (مارتین هایدگر میگوید: "دیدن اساسا عملی مدرن است." آنها بیشتر آیین را به قصد "دیده شدن" از سوی خدایان و قدرتهای مافوق طبیعی برگزار میکردند. به همین دلیل هنوز مرزی برای تفکیک مجریان از مخاطبان وجود نداشت. (مرزی که در تماشاخانههای جدید "سن ـ Scene" را از "جایگاه  تماشاگران ـ Auditorium" جدا میکند.) در واقع مخاطبان هنوز آن قدر منفعل نشده بودند که آرام و ساکت نشسته و به اجرای بازیگران نگاه کنند. کمترین نقش آنها همراهی با حرکات کاهن یا اصوات برآمده از ادوات موسیقی حاضر در محل بود که آنها را به وجد میآورد و در بازی شرکتشان میداد.

مفهوم صحنه در دوران ما فراتر از برافراشتن عمارتی برای سکنی گزیدن شخصیتهای نمایش است، اگرچه دانش معماری هنوز که هنوز است در خدمت صحنهآرایی قرار دارد و در بسیاری موارد صحنهپردازان بزرگ در نهایت ظرافت از آن بهره میگیرند؛ ولی نکتهای که میبایست به آن توجه داشت، خلق فضا است نه ساختن ساختمان، مسئلهای که دغدغه تئاتر امروز را تشکیل میدهد. باید توجه داشت که "صحنه، برآیندی از نیروهای متقابلی که در حرکت، زمان، فضا و نور مستتر هستند، میباشد.

 

صحنه؛ آشکارترین نشانه تئاتر

 

تفاوت اصلی تئاتر قرن حاضر و اجراهای مدرن با نمایشهای سنتی و آیینی در نوع نگاه به صحنه و بهکارگیری هندسه خاصی است که در اجراهای جدید اعمال میشود. این هندسه برآمده از مکاتب معماری و نقاشی و نیز درکی است که انسان معاصر از مفاهیم تصویر، فضا و حجم در طول تاریخ کسب کرده است. زمانی بود که انسان تصویری دوبعدی و مسطح از جهان در ذهن خود مجسم میکرد و بر همان اساس نیز تصویر عالم را میکشید. در این تصویر همه چیز در یک سطح قرار میگرفت و ما هنوز درکی از مفهوم "عمق صحنه" در آثار بصری نداشتیم. با نگاهی به نقاشیهای بر جای مانده از آن دوران، درمییابیم که منطق کشیدن این آثار به گونهای بود که اثر را همانند یک پرده به تماشاگر ارائه میدادند. از آنجا که هنوز ادراک دوبعدی بر هنر تصویرگری حاکم بود و اصراری نیز در واقعنمایی جز به جز عالم بیرون وجود نداشت، تماشاگران با همان نقشهای مسطح و فاقد بعد، ارتباط برقرار میکردند و پیامهایی را  درمییافتند که بیشتر در رابطه با مضمون و محتوی اثر بود. در شیوههای نمایشگری نیز استفاده از پردههای نقاشی و نقالی، با اشاره به تصاویر منقوش بر آن پردهها، امری متداول بود.

اگر بخواهیم هندسه صحنه را در چنین اجراهایی تحلیل کنیم، باید دیواری را در نظر بگیریم که پردهای بر آن آویخته شده و تصویر رویدادهای نمایش بر آن نقش بسته است. مقابل این دیوار، فضایی محدود برای حرکت راوی یا مجریان وجود داشت. علت این امر، ارجاعاتی بود که آنها در حین اجرا به تصاویر پشت سرشان میدادند به همین دلیل  میبایست حتیالمقدور فاصله خود را از پرده زیاد نمیکردند و در نزدیکی آن به روایتگری ماجرا میپرداختند.

از اواسط قرن شانزدهم، با پیشرفت علم مناظر و مرایا، مفهوم "عمق میدان" یا "پرسپکتیو" در هنرهای بصری مطرح میشود. از اینجا به بعد حرکتی به سوی عمق یا ژرفای قاب در تصاویر شکل میگیرد که مستقیما در اجراهای  صحنهای نیز تاثیر میگذارد. حالا بازیگر میتواند به درون فضای نمایش حرکت کند و ادراک دوری و نزدیکی و نیز عمق را در ذهن مخاطب بیافریند. با ورود به قرن بیستم صحنه از حالت "کف محور ـ Centered Floor" نیز خارج میشود. به این معنا که استفاده از سطوح پلکانی برای ایجاد نقاط دید در ارتفاع صحنه فزونی میگیرد.

موضوع دیگری که در ارتباط با صحنه مدنظر قرار میگیرد، زاویه دید تماشاگر است. اینکه تماشاگر از کجا به صحنه نگاه میکند. فرض کنید نمایشی خیابانی در حال اجرا است و جمعیتی دور اجراکنندگان حلقه زدهاند. زاویه دید آنها نسبت به صحنه، همطراز با بازیگران روبهرویشان است. (یک زاویه انسانی به نام "همسطح چشم ـ Eye level" حال اگر تماشاگران بالاتر از صحنه قرار بگیرند موضع دراماتیک آنها قویتر از صحنه میشود. یونانیها این زاویه دید را با ساخت تماشاخانههای مدور و سرباز خود در طول تاریخ، تثبیت کردند. هنوز هم در بسیاری از سالنهای تئاتر امروزی، تماشاگران از بالا به صحنه نگاه میکنند. همچنین میتوان تماشاگر را پایینتر از صحنه قرار داد. نکتهای که در این مورد باید مدنظر قرار بگیرد، زاویهای است که سرتماشاگر با خط افق میسازد. اگر این زاویه از 45 درجه بالاتر باشد، جمعیت گردنشان درد خواهد گرفت و عطای نمایش را به لقایش میبخشند. مساله دیگر ساخت و استفاده از زاویهای است که کمترین نقطه کور را در سالن داشته باشد. بسیاری از تماشاخانههای امروزی که با الهام از صحنه یونانی به شیوه کمانی ساخته شدهاند، در دو طرف کمان دارای نقاط کور زیادی هستند که برای نمایشهایی با جلوههای دیداری مناسب نیست. تماشاگران یونانی وقتی در دو طرف کمان مینشستند تنها به شنیدن دیالوگهای متن و دیدن درگیریهای بازیگران بسنده میکردند.

/ 0 نظر / 13 بازدید