طراحی صحنه سورئالیستی

طراحی صحنه سوررئالیستی

این نظریه بر اساس تحقیقات انجام شده در طول پایان نامه ام با همین نام است البته با توجه به این نکته که در مورد طراحی صحنه سوررئالیسم به طور خاص ،هیچ منبعی موجود نمی باشد من این نظریه را بر اساس بررسی تمام جنبه های بصری و فکری این جنبش دادم:طراح صحنه ی سوررئالیسم نیز مانند همه ی هنرمندان این جنبش به دنبال ان است که در ذهن تماشاگر تغییر ذهنیت ایجاد کند و او را از واقعیت ظاهری به حقیقت برساند. او این کار را با برانگیختن ضمیر نا خودآگاه تماشاگر انجام می دهد، با ایجاد فضایی که بتواند ضمیر خوداگاه تماشاگر خود را در بیرون از صحنه نگه دارد و به او تجربه ای بدهد تا به حال کسب ننموده است .طراح صحنه با ایجاد فضایی غافل گیر کننده و حیرت انگیز به گونه ای که رویا و واقعیت را در خود وبا هم تدامان داشته باشد،می تواند به سمتی برود که اعتماد به واقعیت عقلانی را متزلزل کند.این شیوه طراحی صحنه از طریق ذهن ، بر عواطف تماشا گر خود تاثیر می گذارد.برای ایجاد این فضای غافل گیر کننده و حیرت انگیز را ه هایی با توجه به تحقیقات انجام شده ارائه می دهم:

 

استفاده از اشیایی به عنوان آکساسوار صحنه که اشیاءسوررئالیستی هستند و در پس زمینه ذهن تماشاگر به گونه ای دیگر بوده اند.این استفاده ، در ضمیر خودآگاه تماشاگر ایجاد شک می کند. مانند شیء سوررئالیستی"صبحانه در خز" اثر "مرت اوپنهایم"که یک فنجان و نعلبکی وقاشق پوشیده در خز است.همچنین استفاده متفاوت از اشیاء شناخته شده ی ضمیر خوداگاه ؛مثل اینکه از تلفن برای تمیزکردن کفشها استفاده شود.به این عمل،همان گونه که در قسمت سوررئالیسم در مجسمه سازی توضیح دادم،ا بازی با شگفتی ها نام داده اند.

 

طرح صحنه میتواند با استفاده از عناصر دیداری متضاد که با تصویرهای ذهنی ارتباط دارد ، فضایی شگفت آور ایجاد کندو با این کار میتواند خوف و حیرت را از نو در انسان بیدار سازد.

 

طراح صحنه سوررئالیسم میتواند با رویکردی به هنر کودکان انسان های بدوی، به نوع تازه ای از اختصار ، سادگی و ارزش اولیه در بیان دست یابد که برای سنت ها و شیوه های منطقی تفکر انسان امروز ناشناخته اند.«پل کله»نیز از این روش برای رسیدن به ژرفای طبیعت آدمی استفاده کرد.

 

استفاده از شیوه ای اتوماتیستی و غریزی ، می تواند طراح صحنه را بسیار یاری رساند.د ان گونه صحنه ها نه تنها عناصر خیالی دیده می شود بلکه چیزهایی وجود دارد که در ضمیر ناخودآگاه طراح بوده و می تواند بر ضمیر ناخوداگاه تماشاگر تاثیر فراوان بگذارد.در این گونه صحنه پردازی ها ، طراح با بیان خود انگیخته و زندگی نا شناخته و نهان ، بر ضمیر ناخودآگاه تماشاگر تاثیر می گذارد. "خوان میرو"در نقاشی های خود از این شیوه بسیار استفاده نموده است.

 

طراح صحنه می تواند با آشنایی زدایی فضای ملموس به صحنه سوررئالیسم نزدیک شود. برای توضیح بیشتر مثال می آورم؛ بر اساس نظریه فروید،خانه دیگر محل امن نیست بلکه مکانی و همناک و آزار دهنده است و بر اساس همین نظریه ، فضای داخلی به عنوان محیطی نا امن و آزار دهنده ، یکی از تم های سوررئالیستی است. بهترین هنر مندی که این فضا را توانسطه به عرصه ی ظهور برساند "رنه ماکریت"است. البته این آشنایی زدایی ها می تواند در مورد فضا های گوناگون انجام شود، مثال دیگر آن کلیسا در کارهای «لوئیس برنوئل»است.

 

طراح صحنه سوررئالیسم می تواند با استفاده از کژ نمایی های غریب ، موجودات هیولاوار و صحنه های شوم مانند آنچه در نقاشیهای "سالوار دووالی"دیده می شود بر ضمیر ناخودآگاه تماشاگر خود نفوذ کند و او را به واقیعیت برتر برساند. البته افرادی چون رنه ماگریت این استفاده را لزومی برای سوررئالیستی شدن صفحه نقاشی و صحنه خود ندانسته اند بلکه انه با استفاده از سنجیدگی اندیشه و بویژه نوعی منطق تصویری، توانسته اند بر راز پردازی صحنه تسلط یابند و این کار را با استفاده از اشیاء غیر مرتبط در محیطی غیر متناجس انجام داده اند که خالق این شیوه را دالی دانسته اند.

 

طراح صحنه ی سوررئالیسم می تواند با به طنز و شوخی گرفتن شناخته های بشریت ،از حالت های جدی و پر صلابت جلوه های زندگی دوری کندو همچنین می تواند رنگ هارا به التهاب بکشاند و از تفکرات "فروید" برای شناساندن حقیقت بر تر و تلقیات رویاها بهره برد. کاری که "دالی"به خوبی در نقاشی هایش انجام داده است.

 

"آنتونن آرتو"که از نظریه پردازهای سوررئالیست ها بوده نیز نظریه های در مورد صحنه ارائه داده است که در ادامه به آن خواهم پرداخت:

 

او معتقد است که در تئاتر سوررئالیسم باید تماشاگر را تحت فشار شدید احساسی و عاطفی قرار دارد تا متوجه درون خود و مرکز احساسی و عاطفی و حیوانی و غریزی خود شود. این روش باعث شده که تماشا گر از خود بی خود شده و متوجه ضمیر ناخوداگاه خود شود"آرتو"معتقد است برای رسیدن به این هدف ، تماشا خانه های سنتی و متعارف و با فاصله میان تماشاگر و بازیگر ، نمی تواند او را به این هدف برساند.همچنین او پیشنهاد استفاده از اصوات بلند ، نور،نصاویر تند و قوی و لوازم صحنه و هر امر دیگری که فشار لازم را بر احساسات و عواطف تماشاگر وارد می کند مطرح کرد.

 

بسیاری از تابلوهای نقاشان سوررئال قابلیت سه بعدی شدن وتبدیل به صحنه ای برای یک نمایش را دارند.به طور مثال بسیاری از تابلوهای دالی مانند" زایش میل مایعات"و…این قابلیت را دارند که به یک صحنه نمایشی تبدیل شوند.این کار را یک طراح صحنه مجاری الاصل به نام«رالف کولتای[1]»انجام داده است.او در نمایش «سیاره ها[2]»(1990)صحنه ای را که برای پرده ی سیاره مشتری انتخاب کرده است را از تبدیل تابلوی"فرزند انسان"رنه مگریت به یک فضای سه بعدی طراحی کرده است.این انتخاب شاید به این دلیل انجام شده باشد که در آن سالها هنوز توهم مجود حیات در مشتری وجود داشته . توضیحی که در مورد "رالف کولتای"باید بدهم این است که او اعتقادی به بازسازی واقعیت بیرونی ندارد،بلکه معتقد است که«طراحی صحنه در اصل پیدا کردن استعاره و رمز بصری نمایش است.[3]»«انتزاعی گری[4]»شاخصترین ویژگی اوست که نمونه ای از آن را در طراحی صحنه نمایش "سیاره ها"می بینیم.او هنرمند پر کاری است و بیش از 200 اثر را طراحی کرده و بسیاری از جوایز را بدست آرده است.از کارهای موفق او در دهه ی شصت ،نمایش "هر طور میل شماست"نوشته ی "شکسپیر"(1967)است که جایزه ی منتقدین تئاتر انگلستان را بدست آورد.از کارهای موفق او در دهه ی هفتاد،«تاورنر[5]»استو همچنین از دیگر صحنه آرایی برجسته ی او می توان به "سیرانو دو برژاک"(1984)اشاره کرد که جایزه یCBE را ازآن خود او کرد. «کولتای در سال 2000 جایزه ی ویژه ی خدمات فنی و هنری به تئاتر را دریافت کرد[6]»

 

از جمله طراحان صحنه ی دیگر که معتقد است در صحنه باید به ذات و ماهیت اشیاء نزدیک شویم،«یاروسلاو مالینا[7]»است.او معتقد است که این کار از طریق ترکیب دو وجه عقلانی و عاطفی میسر است. در کارهای مالینا طرح های ترکیبی و کلاژ گونه و همچنین فضاهای شاعرانه فراوان دیده می شوند،(تصویر35) از جمله در نمایش "لئون ولنا"(1976)و"خرگوش،خرگوش"(1995).برخی از آثار ایشان عبارتند از:"رویای شب نیمه تابستان"(1984)،"مرلین"(1988)،"بازی حشره ها"(1990)و"اتللو"(2000).ralphkoltai

 

10-استفاده غیر متعارف از جنسیت های مختلف در صحنه.مانند انواع شیشه ها،آینه ها،فلزات و...به طور مثال«ویلیام متیوز[8]»طراح نمایش «اگر فکر می کنی حق با توست پس حق با توست[9]»(تصویر36)نوشته ی "پیر ادللو"،«با قرار دادن غیر طبیعی آینه ی رنگی بزرگی در عقب صحنه که هم راه ورودی را نشان می دهد و هم تصویر وارونه کنشی را که بر صحنه در حال وقوع است،سعی شده تا محتوای غیر منطقی نمایش"اگر فکر می کنی حق با توست پس حق با توست"،منتقل شود.[10]»asyoulikeit

 

البته این استفاده از جنسیت ها به طور غیر متعارف باید به گونه ای انجام شود که اکسپرسیونیستی نشود.به طور مثال استفاده بیش از حد و غیر لزوم از آینه های محدب و مقعر ،فضا را به سمت اکسپرسیونیستی شدن پیش می برند و اگر در نمایش این لزوم احساس نشده باشد ،طراح به خطا رفته است.

 

در پایان امید وارم مطالب ارائه شده مفید و مورد استفاده واقع شود. البته می دانم به دلیل کمبود منابع هنوز مطالبی هست که این جانب نتوانسته ام ارائه دهم. ولی آرزومندم طراحان صحنه بتوانند در این زمینه موفقیتهای زیادی بدست آورند.

/ 0 نظر / 275 بازدید