اصول طراحی صحنه کارآمد در فیلم نامه

صحنه از کجا باید آغاز شود؟


فیلم نامه به صورت بخش بخش و صحنه به صحنه نوشته می شود. به همین علت، دشوار بتوان درباره هر صحنه ای خارج از زمینه کلی آن صحبت کرد. به هر حال رعایت اصول طراحی صحنه کارآمد، بخشی از مهارت فیلم نامه نویسی است.
یک صحنه در فیلم نامه باید تا جایی که ممکن است دیر آغاز شود. منظور چیست؟
بگذارید مثالی بزنم.
زن و شوهری از هم جدا شده اند. شوهر، شخصیت اصلی داستان است. او و زنش برای ناهار با هم قرار می گذارند تا راجع به آینده شان صحبت کنند. زن قصد دارد به شوهرش بگوید که می خواهد طلاق بگیرد.
اغلب تازه کارها وقت زیادی صرف می کنند تا شوهر را به این قرار ملاقات برسانند. شاید قدری وقت بگذرانند تا او تصمیم بگیرد که چه می خواهد بپوشد. شاید او در راه وقت تلف کند، پس به موقع نمی رسد و به نظر مضطرب می آید. شاید یکی دو لیوان نوشیدنی بخورد. بالاخره به رستوران می رسد و پیشخدمت او را به طرف قسمتی هدایت می کند که همسرش منتظر است. آن ها قدری صحبت می کنند. به گارسون سفارش نوشیدنی می دهند، باز هم صحبت می کنند. به گارسون سفارش ناهار می دهند، باز هم گفت و گو می کنند.
بالاخره به جایی می رسند که صحبت به زندگی زناشویی کشیده می شود و در این هنگام زن به شوهرش می گوید که می خواهد طلاق بگیرد.
گرچه زمینه های دراماتیکی وجود دارد در پیشبرد آهسته داستان می تواند مؤثر باشد. (به دنباله مقاله نگاه کنید) در اغلب موارد، این صحنه ممکن است بسیار کند و آهسته از کار در بیاید و دقایق زاید فراوانی داشته باشد. در این صحنه نکته چیست؟ خبر طلاق. پس فیلم نامه نویسی که مهارت بیشتری دارد صحنه را درست پیش از فرا رسیدن این لحظه آغاز می کند. چنان که زن و شوهر قبلاً سر میز ناهار نشسته اند، آن ها در سکوت غذا می خورند، ناگهان زن تصمیم خود را برای شوهرش می گوید.
البته در بعضی موارد، نسخه کندتر، قوی تر از نسخه کارآمد است. این طور بگویم که وقتی شوهر می خواهد آماده شود، تفنگی بر می دارد، آن را پر و مخفی می کند. حالا به جای پیشرفت کند و لحظات اضافی، تنش به وجود می آید زیرا ما محکم روی صندلی هایمان نشسته ایم و نمی دانیم که شوهر می خواهد با تفنگ چه کار کند. بنابراین هرچه بیشتر منتظر باشیم، تنش داستان افزایش می یابد.
به عبارتی دیگر برای آن که صحنه های کشدار، مؤثر از کار در بیاید، لازم است عنصری وجود داشته باشد تا سرعت آن ها را توجیه کند. به طور کلی، هرچه صحنه ضرباهنگ تندتری داشته باشد، بهتر است.
صحنه چه زمانی باید پایان یابد؟
نظرتان راجع به بررسی این صحنه چیست؟
در نسخه اول که تفنگی در کار نیست، تازه کاران طوری صحنه را می نویسند که زن تصمیمش را به شوهر می گوید و طبعاً کار به بحث می کشد. شاید قبلاً بارها درباره این نوع بحث ها شنیده باشید. شاید این بحث چندین صفحه را شامل شود حتی اگر به هیچ چیز تازه ای راجع به آن پی نبریم.
شاید فیلم نامه نویسی که مهارت بیشتری دارد، طوری بنویسد که خبر تصمیم زن آخرین جمله صحنه باشد، سپس یک نمای سریع از واکنش شوهر و قطع: شاید به نمایی که در آن شوهر با دوستش حرف می زند یا در نوشگاهی مشغول نوشیدن است.
بار دیگر وجود تفنگ همه چیز را تغییر می دهد. زیرا یک عنصر جدید و پویا به ترکیب دراماتیک اثر می افزاید. زن تصمیمش را به شوهر می گوید. شاید فیلم نامه نویس تازه کار بنویسد که شوهر تفنگش را در می آورد و به او شلیک می کند. نتیجه کار به هرج و مرج می انجامد. مشتریان رستوران، شوهر را به زمین می زنند. او نمی تواند خودش را خلاص کند.
فیلم نامه نویسی که مهارت بیشتری دارد، ما را غافلگیر می کند: شوهر تفنگش را بیرون می آورد و روی شقیقه اش می گذارد. آیا او واقعاً شلیک می کند؟ ظاهر زن طوری به نظر می رسد که انگار در حال سکته است. شوهر ماشه را می کشد. هیچ اتفاقی نمی افتد. او می گوید: «می خواستم بهت شلیک کنم ولی جا زدم. گلوله ها رو در آوردم. خوش باشی.» سپس آن جا را ترک می کند.
فیلم نامه نویسان هالیوود در طراحی صحنه خوب، استاد هستند و حتی فیلم های نه چندان مطرح هالیوود معمولاً صحنه های کارآمدی دارند. البته فیلم های خوب از طراحی صحنه خوب برای ایجاد تأثیر دراماتیک بهتر استفاده می کنند. من در کلاس های دانشگاهی آموزش فیلم نامه نویسی، فیلم نامه قفس پرنده را به عنوان نمونه ای خوب از داستان گویی در سینما با طراحی صحنه کارآمد، مورد استفاده قرار می دهم.

مثال هایی از فیلم نامه «قفس پرنده»


بیایید دو مورد از انتقال صحنه در قفس پرنده را بررسی کنیم.
در اولین مورد، آرماند سعی کرده تا به آلبرت یاد بدهد که چگونه مثل یک آدم درست و حسابی قدم بزند. وقتی آلبرت تصادفاً در پاسیو با یک مشتری برخورد می کند، آرماند مثل یک قهرمان جاهل مسلک می خواهد از او دفاع کند. بقیه داستان از این قرار است:
مرد (تمام قد می ایستد): به من گفتی الاغ؟
آرماند: نه راستش، با الاغی بودم که پشت سرته.

داخلی - آپارتمان آرماند - روز


آرماند روی کاناپه لم داده است. آلبرت روی سرش کمپرس سرد می گذارد.
آلبرت: می بینی؟ ورمش خوابیده. تو فوق العاده بودی. حرف نداشتی. خیلی مردونه عمل کردی. من خیلی بهت افتخار می کنم. وقتی اون مرتیکه احمق گنده خودش رو روی تو انداخت و سرت رو به زمین کوبید، مایه خنده شد. اون حتی نمی دونست چطوری مشت بزنه.
این انتقال صحنه را با دقت بررسی کنید. زیرا نمایان گر روش طراحی صحنه کارآمد است. آن چه نشان داده نمی شود، مهم است، شاید مهم تر از آن چه که نشان داده می شود. دقت کنید چیزی که نشان داده نشده، برخورد فیزیکی است و توصیفات بعدی آلبرت از این دعوا خیلی مضحک تر از تماشای خود دعواست. فیلم نامه نویس تازه کار یکی دو صفحه برای نشان دادن این انتقال صرف می کند. دعوا را تماشا می کنیم و سپس می بینیم که آلبرت به آرماند کمک می کند تا به خانه برسد و بعد می بینیم که آلبرت، آرماند را به طرف کاناپه می برد و فوری دست به کار می شود تا کمپرس سرد آماده کند. ولی تمام این جزییات در زمینه داستان نامربوط است.
داستان همیشه به خودی خود تعیین می کند که چه جزییاتی را باید نشان دهیم. زیرا این جزییات، داستان را تقویت می کنند و آن را پیش می برند. جزییات «زاید»، آن هایی هستند که داستان را پیش نمی برند.
نمونه دیگر: آرماند به سرش زده که شاید مادر وال بتواند به آن ها کمک کند که ادای خانواده ای درست و حسابی را در بیاورند. ادامه کار از این قرار است:
وال: تو واقعاً فکر می کنی بتونه؟ واه! مادر من ...

داخلی - دفتر کاترین آرچر


کاتری (پشت تلفن): اوه، خدای من! آرماند! باورم نمی شه! یه صد سالی می گذره. کجایی؟
باز هم این انتقال به شکل بسیار کارآمدی انجام شده است و تمام جزییات غیر ضروری که شاید فیلم نامه نویس تازه کار اضافه می کرد، حذف شده است: آرماند به طرف تلفن می رود که تماس بگیرد، منشی دفتر کاترین به تلفن جواب می دهد و غیره.
طراحی صحنه خوب، شامل انتقال صحنه ها به صورتی فشرده و دراماتیک است؛ پایان بردن صحنه در جایی که نکته، مطرح شده است و آغاز صحنه بعدی از وسط رویداد، جایی که داستان مجدداً پیش می رود.

راهنمایی ها


البته همیشه زمینه خاص داستان، تعیین می کند که طراحی صحنه چگونه باید باشد. با وجود این، اصولی وجود دارد که به شما کمک می کند تا بتوانید صحنه های پر کشش تری بنویسید. فکر کنید که صحنه را با نوعی «شاه بیت» (punch line) یا لحظه ای تمام کنید که در آن پرسشی مطرح می شود. طبعاً هریک از این موارد منجر به چیزی تازه، در صحنه بعدی می شود.
باید اعتراف کرد که عوامل دیگری هم وجود دارد که پیشبرد صحنه بدون شتاب را توجیه می کند، مانند ضرباهنگ و تعلیق. اگر ببینیم که یک قاتل زنجیره ای در کمد دیواری پنهان شده و هم زمان خانمی به آپارتمانش می آید، این آگاهی ما را به نوشتن صحنه ای طولانی تر وامی دارد. در صورتی که اگر آپارتمان خالی بود، تداوم آن چندان توجیهی نداشت. ما دایماً فکر می کنیم: «بیرون می آد؟»
ولی به طور کلی مشکل تازه کاران، گنجاندن جزییات فراوان در یک صحنه است که خیلی زود آغاز می شود و بسیار دیر به پایان می رسد. اگر بخواهید حین بازنویسی شروع و پایان هر صحنه، از سر و ته آن بزنید، باید بیاموزید که صحنه های فشرده، پر کشش و متمرکزی بنویسید که لحظات خسته کننده و زاید ندارند.

لینک منبع :

http://www.scenario.ir/thread-572.html

/ 1 نظر / 97 بازدید
faezeh

سلام خسته نباشید.من می خوام امسال کنکور عملی بدم برای طراحی صحنه،می شه یکم راهنماییم کنید